نقطه سر خط....

سلام:)
بعد چند روز سر و کله زدن با امتحانات بالاخره درست و حسابی اومدم
چند روزه خیلی دارم فکر میکنم درمورد اینجا
درمورد تصمیمی که باید براش بگیرم
اینکه اینجا بمونم یا نمونم
اصلا بازم به وب نویسی ادامه بدم یا نه
اعتماد کردن سخت شده برام دیگه
امروز ولی به یه قطعیتی تو تصمیمم رسیدم
پرونده ی این وبلاگ اینجا و برای همیشه بسته شد....
ولی یه حرفی دارم با اونی که منو مجبور کرد به اینکار
درسته اینجا یه دنیای مجازیِ
ولی ماها همه واقعیت داریم
ناراحتی هامون واقعیت داره
مسلما تاوان این ناراحت کردن رو تو زندگی واقعیت خواهی داد
یه جایی به اعتمادت خیانت میشه که باورش برات غیرممکن باشه
یه جایی تو اوج خوشی مجبور میشی از دلبستگی هات دست بکشی
یه جایی خصوصی ترین مسائل زندگیت نقل و نبات دهن مردم میشه
اونجا حواست به من باشه
منو بذار گوشه ی ذهنت که یادت نره
این ازون چیزاییِ که تو زندگیم هیچوقت نمیبخشم


+دوستانِ جان
این پست یه نقطه بود واسه پایان اینجا
تو سرخط جدیدم منتظرتونم...
منتظرم باشید!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
آخرین مطالب
نقطه سر خط....
اعتماد!!!
اینگونه شب را به صبح رساندیم
سالگرد عاشقانه ترین اتفاق زندگیمون
بعد یک امتحان سخت!
خوش تر از دوران عشق ایام نیست....
بیست و پنج آذر نود و چهار
گلی جان وارد میشود^______^
عجله ای نوشت...
عشقولی جان هایم^_^
پربیننده ترین مطالب
:(
پست ثابت
:)
آقاجون و ...
رمز...
خیاطی+خونه ی عشق
عزیزِجانم کجایی؟
عشقولی جان هایم^_^
لباس عروس+بعدا نوشت
نبرد گلادیاتورها خخخ
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
ماجراهای خونه یک بانو پاییزی
کارمند کوچولو
نسیم جان
نازبانو جان
خانوم خونه عزیز
دلارام عزیزم
زاهارا جون
دل نوشته های باران
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان